خانه / چهره های جهانی / انور خوجه؛ استالینی تر از استالین

انور خوجه؛ استالینی تر از استالین

انور خوجه؛ استالینی تر از استالین ، محمد‌رضا پهلوی و استالین در تهران/ عکس ، رئیس جمهوری که پدربزرگش آشپز لنین و استالین بود ، پوتین: پدربزرگم آشپز استالین و لنین بود ، رئیس جمهوری که پدربزرگش آشپز لنین و استالین بود+عکس ، بیوگرافی و عکس های آصلی انور بازیگر نقش ثریا در سریال عروس استانبول .
روزنامه سازندگی – روژین حسینی: زمانی که انور خوجه (۱۹۸۵-۱۹۰۸) در یک خانواده مسلمان متولد شد، آلبانی هنوز یکی از شهرهای ناشناخته امپراطوری عثمانی بود. دوران کودکی و نوجوانی خوجه در شهرهای جیرو کاسترا و کورچا سپری شد؛ شهرهایی در منتهاالیه جنوب و جنوب شرقی آلبانی. انور خوجه که از خانواده …

روزنامه سازندگی – روژین حسینی: زمانی که انور خوجه (۱۹۸۵-۱۹۰۸) در یک خانواده مسلمان متولد شد، آلبانی هنوز یکی از شهرهای ناشناخته امپراطوری عثمانی بود. دوران کودکی و نوجوانی خوجه در شهرهای جیرو کاسترا و کورچا سپری شد؛ شهرهایی در منتهاالیه جنوب و جنوب شرقی آلبانی. انور خوجه که از خانواده ای مرفه آمده بود، به یک مدرسه فرانسوی در آلبانی فرستاده شد و سال ۱۹۳۰ توانست بورسیه دولتی دانشگاه مونپلیه را در فرانسه اخذ کند.

برخی مورخان او را تنها شخصیت روشنفکر در میان رهبران کمونیست اروپای شرقی می دانند. خوجه به حزب کمونیست فرانسه پیویست و به سبب دخالت هایش در سیاست های چپ، بورس تحصیلی خود را از دست داد و سال ۱۹۳۶ به خانه بازگشت تا در مدرسه قدیمی اش تدریس کند. برای او که به زندگی در مونپلیه پاریس و بروکسل عادت کرده بود، زندگی در کشور زادگاهش احتمالا چندان خوشایند نبود. خوجه از قرار معلوم به محافل چپگرای شهر کورچا مرتب سر می زده (او در خاطراتش کورچا را «مهد جنبش کمونیستی آلبانی» لقب داده است.) اما شهادت هایی هم هست که ظاهرا ادعای متضادی را مطرح می کند. بسیاری از آنهایی که خوجه را در آن زمان می شناخته اند، مدعی اند

همه چیز در مورد

استالینی تر از استالین

که او هیچ وقت نه کمونیست بود و نه عضو فعال «گروه کمونیستی کورچا» که اعضایش بیشتر شامل کارگران و پیشه وران بودند. علاوه بر همه بحث هایی که درباره کمونیست بودن یا نبودن خوجه مطرح شده است، او هرگز مبارز کمونیست ثابت قدمی نبود اما انسانی عاری از علایق سیاسی هم نبود. کورچا حلقه اصلی تماس خوجه جوان با جنبش کمونیستی بود؛ او پس از اشغال آلبانی توسط ارتش ایتالیا رهبر این جنبش شد. انور خورجه اشغال کشورش توسط سپاهیان متجاوز ایتالیای فاشیستی را درهمان شهر کوچک کورچا در جنوب شرقی آلبانی دید و تجربه کرد. خوجه جوان، چنان که از فحوای خاطراتش در چهل سال بعد بر می آید، هیچ مشارکت فعالی در تظاهرات هایی که مردم شهر علیه فاشیست ها راه می انداختند، نداشت.

جزییات مطلب را میخوانید .

آلبانی در این زمان کشوری فقیر و ضعیف بود و مردم آن عمدتا بی سواد بودند که تحت خودکامگی شاه زوگ و تقریبا بدون هیچ صنعت و شهری با جمعیتی بیش از بیست هزار نفر، روزگار می گذراندند. کشاورزان همچون قرن های گذشته تحت نظارت روسای محلی خود بودند و رژیم زوگ به شدت وابسته به ایتالیای زمان موسولینی بود. خوجه در همین ایام کارش را به دلیل امتناع از پیوستن به حزب تازه تاسیس فاشیست یوگسلاوی از دست داده بود. او مغازه ای را در پایتخت، تیرانا، افتتاح کرد که به مقر گروه کمونیستی که در سال ۱۹۴۱ تاسیس کرده بود، تبدیل شد.

اطلاعات و توضیحات بیشتر درباره انور خوجه؛ استالینی تر از استالین

وقتی سربازان آلمان در سال ۱۹۴۳ آلبانی را اشغال کردند، گروه های مقاومت کوچک مختلف، از کمونیست ها گرفته تا سلطنت طلبان با آنها مبارزه کردند. گروه های آلبانی تبار متخاصم گاهی با آلمان ها در برابر خوجه و مردمش همکاری می کردند که کارایی برتر و بی رحمی آنها را قادر می کرد تا بر ارتش آزادیبخش ملی آلبانی مسلط شوند. در اواخر سال بعد در حالی که آلمان ها از کشور خارج می شدند، کنگره ضد فاشیستی خوجه را به عنوان رئیس جمهور آلبانی دموکراتیک جدید برگزید و بعد از این که فرصتی به دست آورد تا ۴۰۰ تن از مخالفان خود را در شهر به قتل برساند، وارد تیرانا شد. دولت جدید او در سال ۱۹۴۵ توسط آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا به رسمیت شناخته شد.

در پاسخ به این پرسش که چرا انور خوجه ناگهان به یکی از رهبران کلیدی حزب کمونیست تازه تاسیس آلبانی بدل شد، می توان دلایل متعددی را ذکر کرد. اولین و مهم ترین دلیل این است که انور خوجه درگیر نزاع های درونی گروه های کمونیستی آلبانی نشده بود، لذا نامزدی او برای رهبری حزب با هیچ مخالفتی از سوی رهبران گروه ها روبرو نشد. دوم همه تصور می کردند او نامزدی است که از همه کمتر تهدیدآمیز است زیرا تا آن زمان هیچ جاه طلبی و بلندپروازی خاصی از وی مشاهده نکرده بودند. به احتمال زیاد، دیگر رهبران گروه های کمونیستی آلبانی، انور خوجه را رهبری موقت تلقی می کردند. آنها گمان می کردند این رهبر تازه کار و ناشی را می توان به محض آغاز دور تازه ای از رقابت های درون تشکیلاتی، به راحتی از دور خارج کرد.

سوم خوجه ۳۳ ساله بود و در قیاس با دیگر رهبران بسیار جوان گروه های کمونیستی مرد جا افتاده ای به نظر می رسید. برای مثال کمال استافا که معروف ترین فعال کمونیستی آلبانی در آن زمان بود، فقط ۲۱ سال داشت. دلیل آخر این که انور خوجه به قول کریستوفر اشری، روشنفکری بود که «می توانست حرف بزند و حرف بزند». انور سخنران خوبی بود و عادت داشت از منطق در کلامش استفاده کند. همین ویژگی باعث شد تا به رأس حزب برسد. او مثل آدم یک چشمی بود که در کشور کورها به پادشاهی می رسید. این دلیل اول بود. دلیل دوم این بود که از حمایت میلادین پوپوویچ برخوردار بود. خوجه به عنوان نخست وزیر جمهوری خلق آلبانی، وزیر امور خارجه،

توضیحات بیشتر در مورد

استالینی تر از استالین

وزیر دفاع و فرمانده کل ارتش، یک نوع سیاست مدرن سازی موثر با همان بی رحمی را آغاز کرد که در طول جنگ نشان داده بود. زمین مصادره شد و به صورت مزارع اشتراکی سازماندهی شد. طبقه حاکم پیش از جنگ نابود شد و بانک ها و سایر تجارت ها ملی شدند. زبان آلبانیایی مشخصا از گویش های سنتی ساخته شده بود و مذهب غیرقانونی اعلام شد و همه کلیساها، مساجد و موسسات مذهبی تعطیل شدند و اینها در حالی بود که دولت به فعالیت های فرهنگی و روشنفکری و فکری کشور مشغول شد. مخالفان از جمله رقبای سیاسی، معترض به مسیحیان و مسلمانان، مالکان و دهقانان متمرد، به جرم جنایت علیه مردم محاکمه یا به کمپ های زندان فرستاده یا اعدام شدند.

شما مطلب انور خوجه؛ استالینی تر از استالین را می خوانید .

نخستین موج پاکسازی هات عمدتا عناصر کمونیست ستیز و شورشیان را هدف قرار داده بود. این موج تا اوایل دهه ۱۹۵۰ ادامه یافت و به هدف اصلی خود نیز نائل شد. بسیاری از نخبگان آلبانی، که فرد تحصیلکرده در غرب یا تجار سرشناس بودند، به واسطه این قتل عام های کور جان خود را از دست دادند. رژیم هیچ فرصتی به آنها نداد تا در بنای جامعه آلبانی پس از جنگ سهمی داشته باشند. کمونیست ها سپس کوشیدند نخبگان خاص خودشان را ایجاد کنند که عمدتا تحصیکردگان شرق (شوروی و بلوک کمونیستی اش) بودند. این گروه نخبگان کمونیست حدود ده سال بعد از پایان جنگ تقریبا از اواسط دهه ۱۹۵۰ مقتدرانه به قدرت رسیدند.

پس از مرگ استالین خوجه با واکنش هایی که در سال ۱۹۵۳ علیه استالین در اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمد، مخالفت کرد. او بعدها واکنش های مخالفان استالین و از جمله نیکیتا خروشچف را به شدت محکوم کرد. از آن زمان به بعد، آلبانی منزوی شده بود. خوجه به مدت چندین سال از دیابت رنج برده بود و تا دهه ۱۹۸۰ دیگر می دانست که روزگارش به شماره افتاده است. او می خواست یک همقطار جوان به نام رمیز علیا را به موفقیت برساند و در همین راستا با حذف محمد شهیو، مرد دست راستش که از سال ۱۹۴۸ نخست وزیر و وزیر کشور بود، راه را برای او باز کرد. در سال ۱۹۸۱ اعلام شد که او از مشکلات عصبی و روحی و روانی رنج می برده و خودکشی کرده است،

هر چند این داستان ها رسما متوقف نشد و زمزمه هایی در تیرانا شنیده شد که شهیو در جلسه با پلویت بورو توسط خوجه کشته شده است. اکنون مشخص شده بود که به احتمال زیاد او برای آمریکایی ها، بریتانیا و واتیکان جاسوسی کرده است. همسرش به ۲۰ سال زندان در اردوگاه کار (جایی که او در ۱۹۸۸ درگذشت) محکوم شد. در سال ۲۰۰۱ نیز جسد شهیو در نزدیکی رودی واقع در حومه شهر تیرانا یافت شد. سرانجام خوجه در سال ۱۹۸۵ در تیرانا و در ۷۶ سالگی از دنیا رفت. او آلبانی را از بقایای باستانی امپراطوری عثمانی رهانید و آن را به یک کشور صنعتی مدرن تحت کنترل سفت و سخت ترین دولت در اروپا تبدیل کرد. رامیز علیا بر حسب مقرر بعد از خوجه صاحب قدرت شد.

استالینی تر از استالین

دین زدایی به سبک انور خوجه

انور خوجه یک استالینیست جزم گرا بود و دین را عامل تفرقه در جامعه می دانست و جنگی فعالانه را علیه تمامی نهادهای دینی در آلبانی آغاز کرد. این در حالی بود که در جامعه آلبانی هیچ گاه به واسطه وجود دین، درگیری میان پیروان مذاهب یا بخش های جامعه ایجاد نشده بود. قانون اصلاحات ارضی آگوست ۱۹۴۵ شروع تهدید دین در آلبانی کمونیست بود. بر اساس این قانون تمامی مالکیت های دینی شامل مساجد، کلیساها، تکایا، زیارتگاه ها و معابد دینی، ملی اعلام شد. در ژانویه ۱۹۴۹ یعنی تنها سه سال پس از تصویب اولین قانون اساسی کمونیستی آلبانی که در آن بر آزادی های دینی تاکید شده بود، دولت دستور محدود کردن فعالیت های جوامع دینی را صادر کرد.

این مطلب در مورد می باشد .

بر این اساس کلیه موسسات دینی از هرگونه آموزش به جوانان منع و بر اساس همین قانون، این گونه جوامع از داشتن هرگونه مالکیت و بنگاه یا موسسه خیریه و بیمارستان محروم شدند. انور خوجه با آن که در برابر هر یک از گروه های دینی روش خاصی را در پیش می گرفت ولی در نهایت هدفش انهدام تمامی مذاهب در آلبانی بود. در اواخر دهه ۴۰ و در اوایل دهه ۵۰ میلادی حکومت انور خوجه با ایجاد شکاف میان مسلمانان سنی و بکتاشی، حذف رهبران دینی مخالف سیاست های خود و استثمار آنهایی که توانسته بود مطیع خود سازد، این مهم را دنبال کرد. وی همچنین رهبران کاتولیک را با انگ فاشیست بودن و همکاری با ایتالیای فاشیست در زمان اشغال آلبانی توسط این کشور به کنار زد.

اوج مبارزه با دین به دهه ۶۰ بر می گردد که در آن با الهام از انقلاب فرهنگی چین مبارزه ای خشن تحت عنوان «مبارزه با خرافات دینی» را در میان نسل جوان و در نظام آموزشی – فرهنگی به راه انداخت. در این راستا تا ماه می ۱۹۶۷ تمامی مراکز دینی نظیر مساجد، کلیساها و معابد که تعداد آنها به ۲۱۶۹ مورد می رسید یا به مراکز فرهنگی برای جوانان تبدیل یا تخریب شدند. همچنین در همین سال تمامی احکامی که ضامن اجرایی حیات مذهب بود، باطل اعلام شد. بر اساس این قانون تمامی فعالیت های فاشیستی، دینی، مبارزه طلبانه، ضد سوسیالیستی و تبلیغاتی ممنوع اعلام شد و برای کسان یکه اقدام به تبلیغ دینی کنند یا کتابهای دینی را چاپ، توزیع یا انبار کنند، مجازات زندان از ۳ تا ۱۰ سال تعیین شد.

انور خوجه؛ استالینی تر از استالین

همچنین کسانی که ماسم شان با شاخصه های اخلاقی، سیاسی و ایدولوژیک حکومت همخوانی نداشت و نیز نام شهرها و مکان هایی که دینی بودند، باید عوض می شد. نظام خوف و تهدید دینی به حدی بالابود که مردم از انجام اعمال دینی در خانه های خود نیز ابا داشتند چرا که ممکن بود توسط کودکان شان در مدرسه بازگو شود و برای آنها دردسر ایجاد شود. ماموران دولت سعی می کردند به انحای مختلف دست پیروان دینی را رو کنند. به عنوان نمونه در ماه رمضان در پخش غذا در محیط های کاری عمومی منتظر بودند که اگر کسی روزه است و غذا نمی خورد، او را شناسایی و تخریب کنند.

در سال ۱۹۷۳ حکومت آلبانی خود را رسما به عنوان اولین دولت «ضد خدا» (ملحد) در جهان معرفی کرد. با مرگ انور خوجه در سال ۱۹۸۴ و روی کار آمدن جانشین وی رامیز علیا فضای ضد دین در آلبانی آهسته آهسته شروع به تغییر کرد. در دهه ۸۰ مقامات دولتی با اکراه شروع به تصدیق این نکته کردند که مبارزه علیه دین بر اساس استدلال انور خوجه برای جامعه موفقیت آمیز و نتیجه بخش نبوده و برعکس در برخی موارد، نتایج عکس داشته و عامل تفرقه جامعه شده است. در همین رابطه یک تحقیق جامعه شناسانه این نکته را آشکار کرد که بیش از ۹۵ درصد از جوانان کشور همسر خود را از میان شخصی از هم دینان خود انتخاب می کنند.

این در حالی است که سابق بر این تا پیش از مبارزات ضد دینی حکومت، ازدواج میان مسلمانان و مسیحیان امری کاملا عادی بود. از سوی دیگر، در همین دهه، دولتمردان آلبانی در قبال انتقادات جامعه بین الملل بیشتر از خود حساسیت نشان می دادند. در این راستا رامیز علیا به عنوان اولین گام دیدگاه نسبتا آزادنه ای را نسبت به دین اعلام کرد و در آن دین را به عنوان یک امر خانوادگی و شخصی قابل پذیرش دانست. سرانجام در دسامبر ۱۹۹۰ بعد از مدت زمانی حدود ۴ دهه ممنوعیت های سابق دینی ملغی شد و گروه های دینی اجازه یافتند مجددا حیات خود را به شکل آشکار آغاز کنند.

منابع

– بلندی فوزیو (۱۳۹۶)، انور خوجه، مشت سرخ آهنین، ترجمه بیژن اشتری، ثالث، تهران

– فلاحت پیشه، شهروز (۱۳۸۵)، گزارشی در باب فرصت های گفتگوی بین دینی در آلبانی، مجله چشم انداز ارتباطات فرهنگی ۵ (۲۶): ۸۰-۷۷

استالینی تر از استالین

آنچه از انور خوجه به ایران راه یافت

در زمان انور خوجه آلبانی در انزوای مطلق بود و در جدول فقیرترین کشورهای جهان در رده سوم قرار داشت. آلبانی پس از سپری کردن دوره عجیبی از اشتراکی سازی های افراطی به ورطه فقر افراطی فرو افتاد. طبقه سیاسی حاکم از واقعیت های جامعه بی خبر بود و کاملا نالایق و بی کفایت شده بود. در عمل هیچ کس در دفتر سیاسی تحصیلات دانشگاهی نداشت. بی اعتنایی به تحصیلات عالی در حزب کمونیست آلبانی برای خودش به نوعی سنت تبدیل شده بود؛ سنتی که به طرز وفادارانه ای از ۱۹۴۴ آغاز شده و تا پایان عمر رژیم ادامه یافته بود.

هیچ کدام از اعضای کادر رهبری حزب مدرک دانشگاهی معتبری نداشتند. حتی انور خوجه هم نتوانسته بود از هیچ دانشگاهی فارغ التحصیل شود. کادر رهبری آلبانی از این حیث مقام اول حرا در جهان داشت. خوجه هیچ علاقه ای به مدرک دانشگاهی نداشت. او نه از برای آینده که از برای گذشته زندگی می کرد. با این حال خوجه مردی کتابخوان بود و نزدیک هفتاد جلد کتاب نوشت، اما هرگز به عنوان یک متفکر یا تئوری پرداز مارکسیست اعتباری برای خودش کسب نکرد. خوجه از حیث تبلیغات خارجی نسبتا فعال بود. او میلیون ها دلار از بودجه ناچیز کشور فقیرش را صرف ترجمه و چاپ کتاب هایش کرد.

ماحصل این تلاش ها، پدید آمدن انبوهی از گروه های چند نفره از احزاب خوجه ایستی در گوشه و کنار جهان بود؛ از برزیل، و اکوادور و نیکاراگوئه تا ایران و افغانستان. بخش کوچکی از دانشجویان ایرانی مقیم خارج که در قالب «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» فعالیت می کردند به قدری مجذوب ایده های کمونیستی استقلال طلبانه و ضد رویزیونیستی انور خوجه شده بودند که بارها به تیرانا سفر و با مقامات این کشور ملاقات و گفتگو کردند. در خاطرات محمود عبادیان می خوانیم که یکی از همین سران ایرانی طرفدار انور خوجه حداقل پنج بار به تیرانا سفر کرده بود تا از نزدیک با این «بهشت کمونیستی» و معمارانش آشنا شود.

محسن رضوانی و زواره امیری از جمله طرفداران ایرانی انور خوجه بودند که با الهام گیری از عقاید و اندیشه های او چند حزب و گروه از جمله «حزب کار ایران» (توفان) و حزب مارکسیست – لنینیست خوجه ایست «شفق سرخ» را بنیاد گذاشتند. انور خوجه شاید در پاسخ به همین طرفداران پرشور ایرانی اش بود که مفصلا درباره انقلاب ایران قلم فرسایی کرد و حتی کتاب کوچکی هم در این باره نوشت. طرفداران ایرانی خوجه به ویژه در سال های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ به ترجمه و چاپ کتاب های خوجه رو آوردند. با این حال، اعضای این گروه ها به قدری قلیل بود که حتی در ساحتِ چپ ایران نیز نیروی تاثیرگذاری به شمار نمی رفتند و به همین خاطر بسیاری از آنها یا اعلام انحلال کردند یا در گروه های بزرگ تر مضمحل شدند.

سازمان «پیکار» که پس از انقلاب از سازمان مجاهدین خلق جدا شد و تراب حق شناس چهره شاخص آن بود، از دیگر گروه هایی بود که به سوسیالیسم آلبانی انور خوجه گرایش داشت. پیکار از سال ۱۳۵۷ تا هنگام فروپاشی اش در اوایل سال ۱۳۶۱ پرچمدار اصلی مائونیسم و استالینیسم در ایران بود. این سازمان با رد اصلاحات پس از مائو در چین، دشمن افراطی چین و شوروی بود. آمریکا را دشمن اصلی به اصطلاح جنبش انقلابی ایران می دانست و اتحاد شوروی را یک قدرت سوسیال امپریالیستی می نامید. پیکار با رد الگوهای چین و شوروی، جنبش چپ آلبانی را سرمشق و الهام بخش خود می دید.

«انور خوجه؛ مشت سرخ آهنین» مشهورترین کتاب درباره اوست که بیژن اشتری آن را از روی ترجمه انگلیسی رابرت السی به فارسی برگردانده است. او درباره انگیزه اش برای ترجمه کتاب «انور خوجه؛ مشت سرخ آهنین» می نویسد: «برای من که از دوران نوجوانی اسم انور خوجه را شنیده بودم و عَلَم زدن برخی هموطنانم در زیر پرچم و تمثال انور خوجه را دیده بودم، این مرد همیشه در حکم یک معما بوده است. می خواستم او را واقعا بشناسم و دلیل جذابیتی را که برای این گروه معدود از جنبش چپ ایران داشته، کشف کنم. متاسفانه نه تها هیچ کتاب فارسی درباره انور خوجه موجود نبود، بلکه تا همین سال گذشته هیچ کتاب انگلیسی زبان جامعی هم در دسترس نبود.

کتاب «انور خوجه؛ مشت سرخ آهنین» نوشته بِلندی فَوزیو، در واقع اولین کتاب زندگینامه ای موثق درباره انور خوجه است که به زبان انگلیسی چاپ و منتشر شده است. این کتاب نقدهای بسیار خوبی گرفته است و بزرگانی مثل سایمن مانتیفوری مُهر تایید خود را بر آن زده اند. من خوشحالم که این کتاب را ترجمه کرده ام؛ کتابی که هم پاسخی است به کنجکاوی های شخصی ام درباره انور خوجه و هم منبع معتبری است برای شناساندن این آخرین رهبر استالینیست جهان به خوانندگان فارسی زبان. حالا با خواندن این کتاب بهتر می توانیم پدیده خوجه گرایی سنبل هایی از چپ ایرانی را تجزیه و تحلیل کنیم.»

استالینی تر از استالین

خوجه در برابر شوروی

انور خوجه در مجموع پنج بار با استالین دیدار کرد. آخرین ملاقات او با استالین، آوریل ۱۹۵۱، دو سال قبل از مرگ رهبر شوروی بود. خوجه در ۱۹۷۹ به مناسبت صدمین سال تولد استالین، کتاب خاطراتی به نام «با استالین» نوشت. این کتاب که بیشتر بر منابع و اسناد آلبانیایی مبتنی است، از سوی هیچ منبع اسنادی شوروی تایید نشده است. هر کسی که این کتاب را بخواند به ناگزیر دچار این احساس می شود که استالین هیچ علاقه خاصی به آلبانی نداشته است.

استالین در دیداری که در ۱۹۴۵ با میلووان جیلاس، فرستاده مخصوص یوگسلاوی داشت به کشور کوچک آلبانی نهایت بی اعتنایی و بی احترامی را کرده بود. جیلاس در کتاب «گفتگوها با استالین» یادآور شده است موقعی که موضوع آلبانی را نزد استالین مطرح کرد و از او پرسید درباره این کشور چه باید کرد، او پاسخ داد آلبانی می تواند بخشی از فدراسیون یوگسلاوی باشد. جیلاس گفته بود که «استالین گفت ما هیچ علاقه خاصی به آلبانی نداریم. ما با خورده شدن آلبانی توسط یوگسلاوی موافقیم. استالین موقع بیان این جمله انگشتان دست راستش را جمع کرد و به طرف دهانش برد انگار که لقمه ای را قورت می دهد.» اما استالین هر موقع که انور خوجه را از نزدیک می دید رفتار صمیمانه و مهربانانه ای با او داشت،

گرچه هیچ توجهی به هیچ مسئله ای که مربوط به آلبانی باشد، نشان نداد. تنها استثنا توصیه ای بود که استالین به خوجه در خصوص عدم دخالت در جنگ داخلی یونان کرد. توصیه دیگر استالین این بود که «حزب کمونیست آلبانی» به «حزب کار آلبانی» تغییر نام دهد تا مثل تغییر نامی که در کره شمالی رخ داده بود بتواند بازتاب دهنده تعداد پرشمارتر دهقانان عضو حزب در قیاس با کارگران عضو حزب باشد. استالین به انور توصیه کرد که برای اشتراکی کردن مزارع و زمین های کشاورزی اصلا عجله نکند… اما خوجه در بهار ۱۹۵۶، چند هفته بعد از این که استالین در کنگره بیستم حزب کمونیست توسط خروشچف تقبیح شد حرف هایی متفاوت درباره استالین گفته بود.

او در سرمقاله روزنامه صدای خلق نوشته بود: «استالین اشتباهاتی را مرتکب شد که بهای گزافی برای خلق های شوروی و آرمان سوسیالیسم داشت.» این جملات نشان می دهد که خوجه بیش از استالین، ستایشگر استالینیسم بود. مدتی بعد خروشچف حمله استالین و «دفتر اطلاعات کمونیستی» به یوگسلاوی در ۱۹۸۴ را محکوم کرد و پیام آشتی سرگشاده ای برای مارشال تیتو فرستاد. نفرت خوجه از مارشال تیتو، انگیزه بخش بسیاری از تصمیمات او بود، اما این نفرت در آوریل ۱۹۵۶، پس از کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی، شدیدتر از قبل شد.

انور خوجه، محمد شهیو و تعدادی دیگر ازاعضای کادر رهبری حزب در جریان کنفرانسی حزبی در تیرانا، ناگهان خود را در معرض طوفانی سیاسی دیدند. خوجه متقاعد شده بود حمله ای که علیه او شده است متاثر از مسیر سیاسی تازه ای است که از سوی کنگره بستم حزب کمونیست شوروی اعلام شده و تحریک کننده آن نیز سفارت یوگسلاوی در تیراناست. آلبانی و اتحاد شوروی در ۱۹۶۱ روابط سیاسی شان را با یکدیگر قطع کردند. تفکرات خوجه به واسطه اظهاراتش پیرامون مخالفت با بازنگری در اصول مارکسیسم – لنینیسم از اواسط دهه ۱۹۷۰ مورد توجه قرار گرفت.


  • چهره های جهانی
  • انور خوجه؛ استالینی تر از استالین


  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *